مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
252
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
كننده ، اوست و خوبيهاى ديگران بسوى او منتهى شود . و خداى تعالى نعمت را باندازهء محبتى كه با بندگان دارد ، بخش فرموده . پارهء از ايشان را نعمت داده و پارهء را به تحصيل روزى مشغول كرده و جمعى را رياست و امارت داده و گروهى را زاهد و گوشهنشين كرده . و ضرر و منفعت از پروردگار است . و اوست كه رنجور كند و عافيت دهد و بىنياز گرداند و فقير كند و بميراند و زنده گرداند . شكر او بر همهء آفريدهء فرض است . و تو اى ملك ، از نيكبختان هستى . كه گفتهاند : نيكبخت آن كس است كه دنيا و آخرت را جمع آورده و بدادهء خدا راضى باشد و شكر خداى تعالى در هرحال بجا آورد . و هر آنكس كه از خواست خدا تجاوز كند و جز خواست او طلب نمايد ، بحمار وحش و روباه همىماند . ملك گفت : حديث آنها چگونه است ؟ وزير جواب داد : روباهى همهروزه از مكان خود بيرون آمده ، از بهر روزى ميگشت . روزى از روزها در كوهى همىگرديد كه روز بپايان رسيد و خواست كه به مكان خويش بازگردد . روباهى ديگر برسيد . با يكديگر حكايت خود حديث ميكردند و آنچه صيد كرده بودند ، ميگفتند . يكى از آنها گفت كه : من دى بخر وحشى برخوردم و سه شبانهروز همىبود كه چيز نخورده و گرسنه بودم . از ديدن خر وحشى فرحناك گشته ، شكر خداى تعالى بجا آوردم كه او را مسخر من گردانيد . آنگاه او را بدريدم و دل او را خوردم و به مكان خود بازگشتم . اكنون سه روز بر من گذشته كه چيزى از بهر خوردن نيافتهام . ولى باز سير هستم . چون روباه ديگر حكايت او بشنيد ، بسيرى او رشك برد و با خود گفت : من نيز بايد بناچار دل خر وحشى بخورم . پس از چند روزى ، خوردن ترك كرد تا اينكه نزار گشت و به هلاكت نزديك شد و طاقت كوشش نماند و در مكان خود بخفت . از قضا دو صياد از بهر صيد بيرون آمده ، بخر وحشى برخوردند . خر وحشى از ايشان بگريخت و صيادان در پى او همىدويدند تا اينكه در برابر مكان روباه ، تير شعبهدارى بر وى بينداختند . تير بدل او برآمده ، ناوك شعبهدار در اندرون او بماند . چون هنگام شام شد ، روباه از مكان خود با ضعف تمام بيرون آمده ، خر